اگر يکی از دوستانتان توانسته باشد با چربزبانی يا مخفیکاری شما را به جلسات پرزنتيشن گلدکوئست بکشد و يا اگر خود شما گلدکوئستی باشيد، داستان مادربزرگی که با خريدن يک سکه به ظاهر بیارزش موجب ثروتمند شدن نوهاش شده را شنيدهايد. من اين داستان را از جزوه آموزش پرزنت نقل میکنم:

«The Lady's Coin
خانمی در سال ۱۹۰۷ در آمريکا يک سکه پنج دلاری را میخرد که يک سمت اين سکه سمبل آرتيست آمريکايی ضرب شده. ... اين سکه ۱۲ عيار بود، با اين وجود اين خانم سکه را به قيمت ۲۰ دلار میخرد. حدود ۹۰ سال بعد نوههای اين خانم سکه را به مبلغ ۱ ميليون دلار به فروش میرسانند و در آخرين حراجی که در سال ۱۹۹۷ روی اين سکه صورت گرفت پس از کسر ماليات دولت آمريکا، اين سکه به مبلغ ۱۶۶۰۰۰۰ دلار به فروش رفت. اين مثال نشان میدهد که اين سکهها چقدر ارزشمند هستند و چقدر ارزش افزوده پيدا میکنند.
... ما مثالی زديم از يک سکه کلکسيونی مربوط به ۹۰ سال قبل ولی سکههای اين شرکت نيز شامل ارزش افزوده شده است. ...»
من نمیدانم که آيا اين داستان تا چه حد راست است، ولی فرض کنيم همه آنچه در بالا خوانديم حقيقت داشته باشد. در ابتدا چند سؤال به ذهن میرسد:
-
آيا تمام سکههای مشابه آن سکه نيز باقی ماندند و سعادت اين را داشتند که به اين قيمت به فروش برسند يا فقط تعداد اندکی از آن سکهها چنين ارزشی پيدا کردند؟
-
اگر صاحبان سکههای مشابه هم آنها برای نوه خود نگه میداشتند و هزاران سکه از نوع سکه کذايی به علاقهمندان عرضه میشد آيا باز هم کسی حاضر بود چنين قيمتی بابت آن سکه بپردازند؟
-
آيا جنبه تاريخی سکه هيچ تأثيری در علاقه کلکسيونرها به آن نداشته است؟ يعنی آيا میتوان با ساختن سکههايی که از لحاظ ظاهری شبيه سکههای مورد علاقه کلکسيونرها هستند، سکهها را با قيمتی گزاف به آنها فروخت؟ البته بدون اين که سرشان را کلاه بگذاريم!
جواب اين سؤالات را هر عقل سليمی میتواند بدهد، البته اگر در چنبره چند نفر گلدکوئستی در حالی که دوست صميمیاش با جنباندن سر بيانات پرزنتکننده را تأييد میکند، گرفتار نشده باشد! و يا اين که صدها دلارش را در راه گلدکوئست از کف نداده باشد. پس من جواب را به خودتان واگذار میکنم و موضوعی را مطرح میکنم که کمی نابديهیتر است.
سرمایهگذاری مادربزرگ برای نوهاش چقدر ايدهال بوده است؟
برای اين که جواب اين سؤال را بدهيم بايد ببنيم چه سرمايهگذاریای میتواند ۲۰ دلار را پس از ۹۰ سال به ۱ ميليون دلار تبديل کند.
مثلاً اگر ۱۰۰ دلار را در کاری سرمايهگذاری کنيم که سالانه ۵۰ درصد سود داشته باشد، سال اول، سرمايه يک و نيم برابر يعنی ۱۵۰ دلار میشود. در سال دوم نيز سرمايه در يک و نيم ضرب میشود و در نتيجه سرمايه ما ۲۲۵ دلار خواهد شد.
فکر میکنم يک سرمايهگذاری متعارف میتواند تا بيش از ۲۰ درصد در سال سود داشته باشد. پس بياييد فرض کنيم مادربزرگ به جای اين که پولش را صرف خريد آن سکه میکرد آن را در چنين فعاليتی سرمايهگذاری میکرد.
پس از گذشت هر سال بايد سرمايه را در يک و دو دهم ضرب کنيم و در نتيجه پس از نود سال آنچه به دست نوهها میرسد ۲۰ دلار ضرب در يک و دو دهم به توان نود است. خودتان اين محاسبه را با ماشين حساب انجام دهيد:
۲۰ ×۱/۲۹۰ ≈ ۲۰ × ۱۳۳۷۵۵۶۵ = ۲۶۷۵۱۱۳۰۰
يعنی بيش از ۲۶۷ ميليون دلار!
نه، غير ممکن است! من ماشينحساب ندارم پس تو دروغگويی!
محاسبات زير تساوی بالا را اثبات نمیکند ولی شما را قانع خواهد کرد که ۲۰ دلار پس از ۹۰ سال، به سرمايهای عظيم منجر خواهد شد.
۲۰ ×۱/۲۹۰ = ۲۰ × (۱/۲۲)۴۵
= ۲۰ × (۱/۴۴)۴۵ = ۲۸/۸ × (۱/۴۴)۴۴
= ۲۸/۸ × (۱/۴۴۲)۲۲ = ۲۸/۸ × (۲/۰۷۳۶)۲۲
> ۲۸/۸ × ۲۲۲ = ۲۸/۸ × ۴ × ۲۲۰
= ۱۱۵/۲ × (۲۱۰)۲ = ۱۱۵/۲ × ۱۰۲۴۲
> ۱۱۵ × ۱۰۰۰۲ = ۱۱۵۰۰۰۰۰۰
يعنی ۱۱۵ ميليون دلار. تفاوت اين عدد با قبلی به اين دليل است که دو بار اعدادی را با اعدادی کوچکتر عوض کرديم تا محاسبه سادهتر شود.
اگر میخواهيد بفهميد سرمايهگذاری مادربزرگ قصه گلدکوئست چقدر سود داشته است ريشه نودم پنجاه هزار را محاسبه کنيد زيرا پس از نود سال سرمايه اوليه پنجاه هزار برابر شده است. آيا سردمداران گلدکوئست و مروجان آن از اين محاسبات عاجز بودهاند؟!